تبلیغات
ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ

ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ
انتظار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پس از رفتنت ارزوهایم را دفن خواهم کرد

دفتر خاطراتم را به اب خواهم انداخت و قاب

عکس اتاقم را به پستوی زمان خواهم سپرد نبودنت را باور خواهم کرد

و اجازه ورود

هیچ نگاهی را به رویاهایم نخواهم داد اما کاش قبل از رفتنت به

گنجشک های شهر

بسپاری برق انتظار را در چشمانشان نگاه دارند

شاید رفتنت را برگشتی دوباره باشد...



نوشته شده در 1389/01/24 ساعت 22:53 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |
 

از خودم خسته و از همدم بریده

كسی ندید كه سنگ صبور چه زجری كشیده....

هر روز برایم مصیبتی است بنام هوای عشق.....

نمیدانم با این همه نمی دانی چه كنم....

رها شوم؟

سكوت كنم؟

كسی را همصدا نمیبینم...

بغضی در گلو دارم كه فقط نگاه مادرم میداند...

من سفری در پیش دارم بنام عشق و به یاد فردای بد عشق...

كسی همصدا هست؟ اگر هست فقط آرام به مادرم بگوید كه سنگ

صبور از اینجا رفت

رفت تا همدم  را با واقعیتها معنی كند...

حلالم كن حلالم كن....

سنگ صبور=انتظار

انتظار=سنگ صبور



نوشته شده در 1390/03/5 ساعت 16:16 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |


سكوت شب بر دلم خرمنی زده بود

از سر شب تا فلق

رسوایم ولی باز شور جوانی دارم

گدا هستم ولی كاسه به دست نیستم

محتاج خنده ای هستم كه عشق و دل

شكسته  بر من خرمن زده است

من همانم كه مادرم در گهواره یادم داد...

شب تا صبج بر بالینم تكانم می داد

می دانست كه فرداها به گهواره وابسته خواهم بود

گر قلم روزگار دستم بیفتد برای یك روز  دنیار ا یرعكس می نوشتم

تا دل تمام معشوق ها.دلداده ها..

دل سپرده ها ار رنج عشق در امان باشد

من گرچه بزرك شده ام ولی كوچكتر از درونم جایی را سراغ ندارم...


نوشته شده در 1390/02/20 ساعت 14:26 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |

نوشته شده در 1389/08/14 ساعت 18:18 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |
سلامـــ  خوبیـــ ؟؟ هیچیـــ ندارمــ بگمــ فقطــ اینکهــ خیلیــ دوستتونــ دارمــ و خیلیــ ببخشید اگهــ اپمــ دیر شد حالا اومدمــ 2 تا اپــ رو با همــ کردمــ کهــ از شرمندگیــ در بیامــ  بهــ خوبیــ خودمــ ببخشید....  راستیــ اینــ اپمــ دیگهــ غمگینــ نیستــ



اگر فریاد بودم فقط می گفتم عشق...

اگر زمستان بودم با عشق به پیشباز بهار می رفتم...

اگر با آن همسفر بودم فقط سر سفره ی عشق می نشستم...

اگر سنگین ترین وزنه ی دنیا بودم باز هم عشق سنگین تر بود...

اگر مالک دنیا بودم آن را نثار عشق می کردم...

اگر زبان عشق را نمی فهمیدم با زبان اشاره  با عشق حرف می زدم...

اگر آهنگ ساز بودم فقط برای عشق می نواختم...

اگر کارمند انتقال خون بودم به همه یک قطره عشق تزریق می کردم...

اگر دروغگو بودم هرگز به عشق دروغ نمی گفتم...



برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن .

برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر

برای عشق وصال كن ولی فرار نكن

برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن

برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش .

برای عشق خودت باش ولی خوب باش



نوشته شده در 1389/06/4 ساعت 21:40 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است؟ غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت


 


نوشته شده در 1389/05/6 ساعت 19:07 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |
سلام یه دوستایی که بهم خیلی لطف دارن و خیلی دوسشون دارم که وقتی میخواستم برم فقط با اسراره اونا بود که برگشتم و قول داده بودم به بعضی دوستان که برگردم..

این مدتی که نبودم رو بزارید بابت امتحاناتم و مشکلات...

ولی حالا اومدم جبران کنم امیدوارم منو ببخشید...

فعلا با همین وبلاگم بسازید تا بعد تغییری اساسی ایجاد کنم... البته اگه شما هم کمکم کنید و نظرتون رو بگید که چه تغییری ایجاد کنم که وبم بهتر بشه که واقعا گل کاشتید...

راستی یه مدتی بود که حالم خوب نبود که بیخیال در موردش نحرفم بهتره...



ندونستم که جدائی با همین یه نگاه رقم می خوره تو سرنوشتم


اگه یه روز اومد دنبالم بهش بگین که من دیگه براش یه محالم

بگین که با رفتنش شکستم با درد دوری و نبودنش نساختم

اگه گفت اومدم دلمو بزنم بنامش بگین که جز تو کسی نبود تو خیالش

ولی بی وفاییت دیگه خیلی وقته شده باورش

اگه گفت اومدم واسه همیشه بمونم ،  اشاره کنه براش میمیرم


بگین دیگه بریدم، ببین که سنگدلیت کرده گوشه نشینم


اگه گفت برای اخرین بار میخوام ببینمش


بگین برو بی خبر از خدا،  اون دیگه واسه همیشه شده ازت جدا....




نوشته شده در 1389/04/8 ساعت 18:59 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |




نوشته شده در 1389/02/17 ساعت 14:25 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ...

گفتم اگه بارون نیامد چی؟ گفتی اگه چشمای تو بباره آسمون گریش میگیره...

گفتم: یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار

 گفتی به چشم...

حالا من دارم گریه میکنم و آسمون نمیباره...

تو هم اون دور دورا ایستادی به من میخندی...




ادامه مطلب
نوشته شده در 1388/12/28 ساعت 14:08 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |


چرا...بر قلب گل غم می نشیند؟

چرا ...پروانه از عشق می سوزد؟

چرا ...همیشه در فكر بارانیم ؟

چرا ...احساس در دل مردم خشكیده است ؟

چرا ...شكستن بی صداست ؟

چرا...عاشقها به عشق نمیرسند؟

چرا... لاله و شقایقها رنگ خونند؟

چرا ...عاشق همیشه گریان است؟

چرا ...قناری در قفس میخواند ؟

چرا ...جغدها روزنمی بینندوشب گریا نند؟

چرا...كبوترها روی دیوارند؟

چرا ...پرندگان هم میمیرند ؟

چرا ...دردها بغض می شوند؟

چرا ...دلها همیشه بهونه میگیرند؟

چرا...تنهایی داوی درد بی درمان است؟

چرا... گل زندانی گلدان است ؟

چرا ..غروب همیشه دلگیر است ؟

چرا ...شعر رود همیشه رفتن است ؟




چرا ...ناله باد همیشه زوزه است ؟
چرا...ابرها با ما یكرنگ نیستند؟
چرا... كوهها همیشه صبورند؟
چرا...كویر همیشه خشك وخاردارست؟
چرا... دریا گاهی وحشیست؟
چرا ...روح سا حل خط خطیست ؟
چرا ...سر سفره هفت سین ماهی توی تنگ است ؟
چرا ...مسا فر همیشه تنهاست ؟
چرا ...نگاه همیشه گمراه است؟
چرا ...كلاغ همیشه دزداست ؟
چرا ...پرستو همیشه خانه بدوش است ؟
چرا....سرنوشت همیشه تلخ است؟
چرا ...تقدیر اینگونه بی رحم است ؟
چرا ...امید بی رنگ است؟
چرا...


نوشته شده در 1388/12/18 ساعت 14:00 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |