تبلیغات
ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ - داستان زیبا (مجنون)

ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ
انتظار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مجنون هنگام راه رفتن كسی را به جز لیلی نمی دید. روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این كه متوجه شود از بین او و مهرش عبور كرد. مرد نمازش را قطع كرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت: من كه عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو كه عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی كه من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟


نوشته شده در 1388/01/12 ساعت 09:45 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |