تبلیغات
ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ - زمزمه‏های آسمانی

ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ
انتظار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک دست جام باده و یک دست زلف یار


 

خداوندا!

ای پناه تبعیدیان! گریزگاه گریزندگان! مأمن پناهندگان! مأوای سالکان!

ای امید محرومان و رانده‏شدگان! ای منجی به هلاک افتادگان و پای در گل ماندگان!

ای نگاهدارنده‏ی بینوایان! ای چراغ در راه ماندگان! ای دستگیرنده‏ی از فقر بر زمین افتادگان! و ای شنوای ناله‏ی فریاد در گلو ماندگان!

ای دست گیرنده‏ی دست از جان شستگان! ای سر فراآورنده از تنها و آخرین در امید بیچارگان!

ای گنج مخفی مستمندان! ای یکتای دوتا شدگان! ای بند زننده‏ی کاسه‏ی دل درخودشکستگان! ای مرهم زخم خوردگان! ای ملجأ پی خستگان! ای پشتیبان مستضعفان! ای پناه وحشت‏زدگان! ای فریادرس اندوهگینان! و ای قلعه‏ی آوارگان!

اگر پناهنده به درگاه عز تو نشوم، به کجا پناهنده شوم؟ مطمئن‏تر از قلعه‏ی قدرت تو کجاست؟

کجا پنهان شوم امن‏تر از سایه‏ی مهابت تو؟

خدایا!

نادرستی رفتارم مرا در زیر سایه‏ی پرده‏پوشی تو نشانده است، به کس منمایانم.

آلودگیم مرابه چشمه‏ی عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.

خدایا!

من از بیم کیفرتو و وحشت انتقام تو نیز به تو پناه آورده‏ام. مولای خویش را آزرده‏ام و از ترس مجازات او دامن خود او را چسبیده‏ام.

گل را شکسته‏ام و به دامان باغبان پناهنده شده‏ام.

آب فطرت خویش گل‏آلود کرده‏ام و خالق را به شفاعت می‏طلبم.

خدایا!

نافرمانی تو کرده‏ام و از بیمِ نگاهِ خشم آلوده‏ی تو، به زیر شولای مهر تو پنهان می‏شوم.

گریزگاهی جز به سوی تو نیست.

خدای من!

سزای کوبنده‏ی در، نگشادن نیست و سزای پناهنده، راه ندادن، نه.

جزای آن‏که پای آبله و درد آلوده تا قلّه‏ی عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نیست.

خدایا!

گرسنه‏ای که غریب افتاده است و جز راه خانه‏ی تو نمی‏داند، سزاوار گرسنه ماندن نیست.

سزای تشنه‏ای که به یقین آب را نزد تو می‏داند، تَرَک خوردن لب‏ها و زبان از خشکی نیست.

خدایا!

به دردمند مویه‏کننده، خشمگین نگریستن رواست؟! بیچاره پناه آورده را از خویش راندن شایسته است؟!

خدایا!

ما چون کوری که بوی منزل معشوق را دنبال می‏کند، رو به سوی تو راه افتاده‏ایم؛ از چاه‏های بین راه نیز دستگیرمان تویی. چرا که ما، در جاده‏ی تو گام می‏زنیم. ما در فضای نگاه تو تنفس می‏کنیم. مگر نه این‏که ما از آنِ توایم؟، بی‏تو کیستیم؟

خدایا!

به تقدس برگزیدگان ملایکه‏ات و شایستگان آفرینشت و بندگانت، سپری ما را عطا کن که از خنجرهای مهلک و تیرهای آفت ‏بار و زخم بلاهای ایمان‏خوار، حفظ کند.

خدایا!

آرامش در دست توست و جان، تنها با دم تو قرار می‏یابد و دل، تنها با یاد تو اطمینان می‏پذیرد.

خدایا!

جوی کوچک وجود ما تنها با پیوستن به دریای تو آرام می‏گیرد.

آرامشی از خویشتن نصیبمان فرما و آینه‏ی صور ما را با انوار محبت خویش جلا بخش.

خدایا!

ما را در میان دست‏های خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، بحق مهرت و محبت و رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.


نوشته شده در 1388/01/27 ساعت 08:34 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |