تبلیغات
ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ - « خیال »

ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ
انتظار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفته بودی شبی بیدار می مانم       ***   امشب است آن شب

گفته بودی شبی ستاره می شمارم ***   امشب است آن شب

گفته بودی که شبی قصه میخوانم    ***   امشب است آن شب

گفته بودی شبی برایت می نویسم  ***    امشب است آن شب

« پس بیدارم و ستاره می شمارم وقصه می نویسم و می نویسم امشب »

امشب چقدر طولانی است

چرا از این همه نوشتن دفترم تمام نمیشود؟

با خیال خود به عرش سفر میکنم *** باز به مقصد نوشتن رسیدم

اینقدر نوشتم تا دفترم را خط خطی کردم

خسته نشدم باز

در رویای باتو بودن با خیال گرم خود بر اوج آسمانها نوشتم بودن کاغذ و مرکب

کاغذ و مرکب و خیالم را به ابری دادم که بر روی خیمه گاهت ببارد، تا مردم بدانند

ابر و آسمان هم برایمان اشک می ریزند

« خسته از خاموش شدنم و می خواهم برایت روشن و روشن باشم »


این شعره هم از دوست عزیزم آقا سجاد بود که خیلی قشنگه شعراش منم گذاشتم تو وبم


نوشته شده در 1388/08/2 ساعت 09:44 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |