تبلیغات
ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ - « میـــــــــــــعاد »

ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ
انتظار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



شنیده بودم که می گویند عشق را می توان فریاد زد

آخه با کدام زبان، آری با زبان سکوت...

 

همراه با خیال خود بالای قله کوهی رفتم،

تا در اوج ، عشق را فریاد بزنم

نمی دانستم، نمی دانستم که از بلندی هراس داشتم...

 

چه طوری فریاد بزنم عشق را ؟؟؟

از این بالا فقط می توان دید ، فقط ...

بر بلندی نشستم و گریه کردم تا همه گریه کردنم را ببینند...

 

از آمدن به اوج پشیمانم

نمی دانستم در بلندی و اوج غرور راه پیدا می کند...

 

ندایی آمد ، آری یک نداست

عشق تو مرا دعوت به خود کرد و من را روانه هستی کرد...




این شعره هم از دوستم آقا سجاد بود
نوشته شده در 1388/08/12 ساعت 10:52 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |