تبلیغات
ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ - سكوت شب

ܓܨミ★ミஜ انتظار ஜミ★ミܓܨ
انتظار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


سكوت شب بر دلم خرمنی زده بود

از سر شب تا فلق

رسوایم ولی باز شور جوانی دارم

گدا هستم ولی كاسه به دست نیستم

محتاج خنده ای هستم كه عشق و دل

شكسته  بر من خرمن زده است

من همانم كه مادرم در گهواره یادم داد...

شب تا صبج بر بالینم تكانم می داد

می دانست كه فرداها به گهواره وابسته خواهم بود

گر قلم روزگار دستم بیفتد برای یك روز  دنیار ا یرعكس می نوشتم

تا دل تمام معشوق ها.دلداده ها..

دل سپرده ها ار رنج عشق در امان باشد

من گرچه بزرك شده ام ولی كوچكتر از درونم جایی را سراغ ندارم...


نوشته شده در 1390/02/20 ساعت 14:26 توسط انتظار سنگ صبور |نظرات |